تقدیم به عزیزترین کسی که به دلواپسی هام پایان داد000

در دور دسترس ترین جای جهان ایستاده ام
کنار تو ...
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد ۰
من با نخستین نگاه تو آغاز شد م !
امشب به قصه دل من گوش می کنی فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

در دور دسترس ترین جای جهان ایستاده ام
کنار تو ...
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد ۰
من با نخستین نگاه تو آغاز شد م !

سایه گمگشته ای در یک کویرم کیستم
پرسشی بی پاسخم در جستجوی کیستم
یک قدم تا انتهای دردهایم مانده است
منتظر تا اینکه باز آیی ، بگویی کیستم
روی دوش خسته ام آواری از دلواپسی ست
از کدامین سمت می آیی ، بگو می ایستم
روبروی آینه تصویر خود گم کرده ام
عمری اما در کجای آینه می زیستم
بی تو حتی در نگاه لحظه ها هم نیستم

بعد چندی دم فرو بستن کنار چشم تو
تازه شعری گفتم امشب از بهار چشم تو
ازتو و بالا بلندی ات کسی حرفی نزد
غیر من ، تنها گرفتار حصار چشم تو
شاید این را پیش از این هم گفته باشم :آفتاب
استراحت می کند در سایه سار چشم تو
تو اگر هنگام تنهایی به یادم بوده ای
من تمام عمر بودم بی قرار چشم تو
این برای چندمین بار است پرسیدی زمن :
مبتلای کیستی ؟ گفتم : دچار چشم تو
حس می کنم امشب دلت مانند سابق نیست
با این سخن ، قلب تو آیا موافق نیست؟
تشویش رفتن در دلت ، اما برای من
شیرین تر از دیدار تو در این دقایق نیست
عشق تو را آینه ای می خواستم هر چند
آیینه ات را چهره ی افسرده لایق نیست
من ساده ات پنداشتم مثل غزلهایم
امروز می بینم گریزی از حقایق نیست
گفتی که تنها دوستت دارم ، همین و بس
گفتم : دلت ... خندیدی و گفتی که : عاشق نیست


بد بینیهایت مانند سنگی به شیشه های قلبم می خورند و ناگاه قلبم ترک می خورد
تو بی اعتنا پا به رویاهایم می گذاری و مرا به دست وحشیانه روزگار می سپاری اما
من باز با التماس به سویت می آیم و دریچه های قلبم را برایت می گشایم . وقتی
دستان گرمت را که در دستانم حس می کنم ترکهای قلبم بهبود می یابند و کینه ها
در دلم به عشق تبدیل می گردد ، ای تنها تکیه گاهم هر گز بی پناهم مکن ، می دانم
گاهی حرفهایم برای تو منفیست اما ای بهترینم بدان که تو را به تعداد نفسهای نوح دوست
دارم و تو را همچون یگانه معبودمان می پرستم . تو خود می دانی که شب و روزم با یاد
خاطرات تو سپری می شود . شبها رو به آسمان با چشمانی خیس از خدا می خواهم که
هرگز عشقت را در دلم ویران نسازد ، به تو محتاجم همچو طفلی به مادر همچو گلی به آب
،بهترینم به من شک مکن و مرا در خیال خود با دیگران مبین که نگذاشته ام و نمی گذارم که
رقیبی داشته باشی .

دیداری عاشقانه
چشمک
دل دادنی ساده
دوستی
محبت ،عشق
زیبایی ، رویا
ازدواج
شیرین ترین لحظات
لبخند
سرد شدن
پشیمانی
سوختن
جدایی
برای خوبیهایت
برای د ستانت
و نگاهی که مالا مال از احساس است
برای ساد گی هایت
و لبخند مهربانت
که پر از محبت است
برای چشمانت
صدایت
نه خودت
برای شنید نت، افکارت
برای آسمان
که بی تو کم رنگ است
باور کن
دلم تنگ است

باز هم عطر گلهای تنهایی به مشامم رسید و قاصد کهای سپید از من دور شدند
و به سرزمینی کوچ کردند که گلهای باغش بوی تنهای ندهند . دلواپسی در وجودم
رخنه کرده و در دلم محبوس شده ، می دانی ، دلواپسی حس غریبی است که قلب پر
درد را پژمرده می کند . می خواهم با سایه تنهایی در خیابان قلبم قدم بزنم و پیاده رو
خیالم رو با اشک چشمانم خیس کنم و از لابه لای احساس قلبم تو را بخوانم و بگویم
دلواپسم . دلواپس تو ...
برای دید نت که بیایی و ضرباهنگ دلم را آرام تر کنی و با یک نگاه شمع وجودم را
روشن کنی . بیایی و با یک تبسم امید خفته در قلبم را بیدار سازی و سیاهی زندگی ام
را با سپیدی قد مهایت روشن کنی. باور کن در دیدار آینه هم خیال تو ، از سیاهی چشمانم
سو سو می زند. باز هم امیدوارم به خاطر اشکهای زلالی که به دور از کینه مهمان گونه
هایم شده مرا دریابی...
با این حس غریبانه دلم که تا اوج تا بی نهایت دلواپس توست ، دلواپس تو...
|
صورت زیبای تو که چون کشتی زیبایی بر کرانه دل من لنگر انداخته و چه سبز است شاخه های بید مجنون که سایه بان دل های بی قرار و دلواپس ما شده است ، و من معنی درک را با تو ادراک کردم کاش با من بمانی
سینه مالا مال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهای به جان آمد خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیز رو ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت صبر روزی ، گل عجب کاری پریشان عالمی آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست عالمی دیگر به باید ساخت و زنو آدمی
دلا از دست تنهایی به جونم ز آه و ناله خود در فقونم شووان تار از درد جدایی کره فریاد مغز استخونم عزیزون از غم و درد جدایی به چشمونم نمونده روشنایی گرفتارم به دام غربت و درد نه یار و همدمی نه آشنایی فلک کی بشنوه آه و فقونم به هر گردش زنه آتش به جونم یه عمری بگذرونم با غم و درد به کام دل نگرده آسمونم نمی دونم دلم دیوونه کیست اسیر نرگس مستونه کیست نمی دونم دل سر گشته مو کجا می گردد و در خونه کیست نصیب کس نبی درد دل مو که بسیار غم بی حاصل مو کسی بود از غم و دردم خبر داشت که دارد مشکلی چون مشکل مو |
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذ شت اختر و کار آخر شد
|
صمیما نه تر از تمام سلام هایی که گفتیم و شنیدیم ، یاران دلواپسم( سلام)
به قصه های غریبانه ام ببخشایید!
که من - که سنگ صبورم - نه سنگم و صبور!
دلی که می شود از غصه دلواپسی تنگ، می ترکد
چه جای دل که درین خانه سنگ می ترکد!
در آن مقام ، که خون از گلوی نای چکد
عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد
چنان درنگ به ما چیده شد، که سنگ می ترکد!
برای پسرها
۱. دوستت دارم .
۲. عاشقتم .
۳. اولین باره که با یه پسر دوست شدم.
۴. قول میدم همیشه با هم بمونیم .
۵. من از اخلاقت خوشم اومده .
۶. هرکاری که بگی برات می کنم.
۷. من به غیر از تو به هیچکس فکر نمی کنم .
۸. خوشگلترین پسری که تو عمرم دیدم تویی .
۹. بهترین لحظه های عمرم وقتیه که با تو میرم بیرون .
مردی که به خاطره پول زن بگیرد به نوکری می رود
لیاقت داماد به قدرت بازوی اوست ![]()
زنی سعادتمند است که مطیع شوهرش باشد ![]()
زن عاقل با داماد بی پول خوب می سازد ![]()
زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است ![]()
داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت ![]()
ازدواج زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباهی بزرگتر است
![]()
با همسر خود مثل کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلا نخوانید ![]()
برای یک زندگی سعادتمند مرد باید کر باشد و زن لال ![]()
ازدواج عبارت است از : سه هفته آشنایی - سه ماه عاشقی - سه سال جنگ سی سال تحمل
امشب باز شب توست
امشب باز شب از تو گفتن است
و شبی است غرق سکوت
و من دراین سکوت ...
تو را می بینم
تو را می شنوم
و تو را می خوانم
و من این سکوت را می پرستم
سکوتی که پر از صدای توست
که تمام مهرت رو ازت دزدیده و به جاش یه
زخم همیشگی به قلب تو هدیه داده و به
جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی
حس کنی که هنوز دوستش داری
چقدر سخته دلت بخوادسرت
رو باز به دیواری تکیه بدی
که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدرسخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما
وقتی که دیدیش هیچ جز سلام نتونی بگی ...
چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگه ای
ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی
و آروم زیر لب بگی
گل من باغچه نو مبارک ...
بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی
و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو
داشتی ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمیدونیم ولی در عین
حال تا وقتی که چیزی رو دوباره بدست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست
دادیم. اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که اون هم
همین کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش . فقط منتظر باش تا
اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه اینطور نشد خوشحال باش که
توی دل تو رشد کرده . در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در یک
ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شد . ولی
یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کرد .دنبال نگاهای نرو چون میتون
گولت بزنن . دنبال دارایی نرو چون کم کم افول میکنه . دنبال کسی باش که
باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره رو روشن کرد .
کسی رو پیدا کن که تو رو شادکنه . دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای
کسی اونقدر تنگ میشه که میخوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیایی
واقعی بغلش کنی . رویایی رو ببین که می خوای . جایی برو که دوست داری .
چیزی باش که میخوای باشی . چون فقط یک جون داری و یک شانس برای
اینکه هر چی دوست داری انجام بدی . آروز می کنم به اندازه کافی شادی
داشته باشی تا خوش باشی . به انداز ه کافی بکوشی تا قوی باشی .
به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی و به اندازه کافی
امید تا خوشحال بمونی .همیشه خودتو جای دیگران بذار اگر حس می کنی
چیزی ناراحتت میکنه احتمالا دیگران رو هم آزار میده.شادترین افراد لزوما
بهترین چیزها رو ندارن . اونافقط از اونچه تو راهشون هست بهترین
استفاده رو میبرن.شادی برای اونایی که گریه میکنن و یا صدمه میبینن
زنده است . برای اونایی که دنباش میگردن و اونایی که امتحانش کردن .
چون فقط اینها هستن که اهمیت دیگران رو تو زندگیشش میفهمن. عشق
با یک لبخند شروع میشه با یک بوسه رشد میکنه و با اشک تموم میشه .
روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل می گیره.
نمیشه تا وقتی که دردها و رنجها رو دور نریختی توی
زندگی به درستی وقتی به دنیا اومدی تو تنهایی کسی بودی که گریه
میکردی وبقه میخندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی
تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن.

ما بغیر ازیار اول نمی گیریم یار
اختیار اولین یار ست و کردیم اختیار
هر زمان مهری و پیوندی نباشد سودمند
هر زمان عهدی و پیمانی نباشد سازگار
تن یکی داریم و در یک تن نمی آید دو سر
دل یکی داریم و در یک دل نمی گنجد دو یار

خسته ام از جون من این شب تاریک چی می خواد
از دو روز عمر آدم این راه باریک چی می خواد
وقتی آدم با خودش این همه بیگانه می شه
دیگر از من آشنایی دور و نزدیک چی می خواد
آسمون تا یادمه غصه غمها رو می گه
بی سرانجامی و بد عهدی دنیا رو می گه
آتش عشق و محبت چرا خاموش نمی شه
چرا این دردها و این غمها فراموش نمی شه
رنگ شادی چی بگم رفته دیگه از یاده من
آخه شادی با دل خسته هم آغوش نمی شه ![]()
دفتر جرم مرا روز جزا باز مکن
من به امید عطای تو خطا کار شدم